روزهای بهمن ماهی
سلام عزیز دل مامان . دختر ناز مامان
عشقم این روزها روزهای بهمن ماهیه اما اصلا تو تهران هوا سرد نبست و تقریبا هوا بهاریه و نه بارون و نه برفی و اصلا حال و هوای زمستونی نداریم
.
دخترکم چند وقتی بودکه تصمیم گرفته بودم برای عمل بینی چون برای تنفس کمی مشکل داشتم و با نظر پزشک دوم بهمن ماه منو بابا رفتیم برای عمل و شما پیش مامانی موندی من از ساعت 1 بعد از ظهر رفتم و ساعت 8 شب برگشتم خونه. قبلش بهت گفته بودم و امادگی لازم رو داشتی . درسته چند روزی خیلی برای منو تو سخت بود و من نمیتونستم بغلت کنم و ببوسمت اما بهر حال گذشت
. تو اون یک هفته مخصوصا دو روز اول خیلی بد اخلاق و حساس شده بودی و زمانی که میدیدی بابا به من سوپ میده یا ابمیوه میده بغض میکردی و به بابا میگفتی به مامان نده و به من بده . من نی نی هستم
.
مهربونم تو اون روزها هر موقع میخواستم قرص بخورم نمیذاشتی خودم بخورم و حتما باید خودت قرص رو تو دهنم میذاشتی و بعدش بهم اب میدادی
.
چند وقتی هست که اخلاقت خیلی عوض شده و نمیدونم شاید برای سنت باشه و خیلی لجبازانه رفتار میکنی دخترم و اگه به خواستت نرسی دیگه بد اخلاق میشی و خیلی طول میکشه تا موضوع رو فراموش کنی
. اصلا خودت به تنهایی بازی نمیکنی و برای بازی کردن باید ما در کنارت باشیم و من اینو دوست ندارم دوست دارم که خودت خلاق باشی عسلم
. یکی از عادات بدت اینه که بیرون میری هرچی که میخوای رو باید برات بخریم و بازهم این اخلاق رو منو بابا دوست نداریم که دخترمون اینجور رفتار کنه . هر کی هر چیزی داشته باشه رو سریعا باید برات بخریم . چند روز قبل مامان زری میخواست ماهان رو ببره مدرسه و شماهم گیر داده بودی که باهاشون بری و مثل اینکه تو راه یه دختری رو میبینی که یه عروسک بزرگ داشته و پاتو تو یه کفش کرده بودی و گریه کرده بودی که مامان زری باید از همون عروسک برات بخره و خونه نمیومدی و مامان زری با خودش تو رو برده و خواسته برات یه عروسک دیگه بخره اما قبول نکردی و بنده خدا رو مجبور کردی که سر ظهری بره برات بگرده و مثل همون عروسکو برات پیدا کنه و بخره تازه خودتم باهاش رفته بودی
.منم تو خونه نگران شما بودم که چرا اینقدر دیر کردید
.
از حرف زدنهای با نمکت اینه که وقتی عطسه میکنی بعدش میگی عشیو کردم سرما مامان شوردم. هنوزهم به خ میگی ش و خیلی بامزه اس که به نخود میگی نشود. وقتی میخوای بگی به خدا میگی به شدا.
سرگرمی این روزهات دیدن سی دی های با نی نی / خاله ستاره /عمو پورنگ/ حسنی و.... است و خیلی زود شعراشون رو حفظ میکنی و وقتی از شبکه دو فیتلیه پخش میشه میگی عمو فی فی ای اومد. عمو فیتیله ای اومد.
هنوزم عاشق کتاب داستان و نقاشی کردنی و خیلی رنگها رو خوب یاد گرفتی. و حتی در مورد رنگ لباسهات هم سوال میکنی ازمون و خودت تشخیص میدی چه رنگیه.
اعداد رو هم تا 14 یاد گرفتی اما همیشه 8 رو جا مینداری. همه اعداد رو خوب تلفظ میکنی و به 4 میگی دایار.
اعداد رو هم به انگلیسی تا 4 بلدی نفسه مامان.

جمعه شب خونه خاله مهناز بابا دعوت داشتیم و قبل از رفتن برات این عکسهارو گرفتم. چقدر هم ناز داری عروسک خانم


این همون عروسکیه که مامان زری برات گرفته و هم قده خودته






مثلا داری میخوابونیش


روژینا خانوم که تازه از خواب بیدار شده و مامان میخواد لباس و پوشکشو عوض کنه


عشق مامااااااااااااااااااانی

دخملم مثلا قطار درست کرده


جیگری تازه از حمام اومده و موهاش بهم ریخته اس



دوستت داااااااااااااااااااااااااارم ملوسم


چند روز پیش که با مامانی رفته بودیم بیرون برای اولین بار سوار چرخ و فلک قدیمیا شدی. به قول خودت لوب لبک
. و نترسیدی یبارهم قبلا سوارت کرده بودم اما ترسیدی و زودی اومدی پایین اما این دفعه خیلی هم دوست داشتی و ذوق میکردی

ای جوووووونم مامانی. منم با این چرخ و فلکها خیلی خاطره دارم و بیشتر اوقات بابام منو میبرد و سوارم میکرد و همیشه مراقبم بود. یادش بخیر


دیروز هم با همدیگه رفتیم پارک و تاب بازی کردی عسلم.


اینهم یه عکس از منو شما قبل از رفتن به خونه خاله مهناز.


روزهای بهمن ماهی 
