25 ماهگی عشق کوچولومون
![]()
ماهگیت مبارک نخود کوچولوی مامان
عشق مامان این روزها حال و هوای خیلی خیلی خوبی دارم با وجود تو . وقتی که صحبت میکنی و خونمون پر میشه از صدای تو
. صدایی که بهم میفهمونه که چقدر زندگی با تو قشنگه. وقتی که تو خونه دنبالم میگردی و صدام میکنی مامان مامان بیا عارت دارم/کارت / بهترین حسه دنیا رو دارم دخترکم
.
عزیز دلم دختر کوچولوی 2 سال و یکماهه ی من از این ماه بگم که اوایلش خیلی بهونه گیری میکردی و دلیلشم نمیدونم چی بود و مدام گریه های بی دلیل و حتما باید خواستتو انجام میدادیم
. اما اواسطه این ماه خوب شد رفتارت و شدی عسله دله مامان
. اوایل این ماه خیلی بد غذا شده بودی دوباره و هیچی نمیخوردی و منم که دیدم اینطوریه و شما هیچی نمیخوری برات ویتامین سندروس گرفتم و خدارو شکر الان داره تاثیر میکنه و بهتر شدی
. از روز هامون بگم که بیشتر اوقات که با هم هستیم برات کتاب داستان میخونم و شعر و قصه میگم و شماهم با دقت گوش میکنی و برام ادامشو تعریف میکنی و یا اینکه از روی تصاویر کتاب داستان برام خلاصه قصه رو توضیح میدی
. گاهی اوقات برات نقاشی میکشم و نقاشی کشیدنو خیلی دوست داری و خط خطی میکنی و بهم میگی مشامو نیبیشتم./مشقامو نوشتم/ بی یا بیس بیده/بیا بیست بده/ .
به خاله بازی و عروسک بازی هم خیلی علاقه داری و منم دیدم که خیلی دوست داری یه خونه برای خودت داشته باشی چون ازم میخواستی که با لگو برات خونه درست کنم.برات خونه چادری خریدم
. که بری توش و با عروسکات بازی کنی. البته به مامان درسا جون گفتم و خاله ارزو زحمت کشید از همونجا که کلبه درسا رو خریده بود برای شما هم خرید
. تو این ماه دوباره یه روز قرار گذاشتیم که شما کوچولوها رو ببریم پارک. اونروز من و شما و مامانی رفتیم . درسا هم با مامانش و مامان بزرگش و دایی کوچولوش اومده بودند. از دور که همدیگرو دید کلی شما دوتا دخملا ذوق کردید و برای هم دست تکون میدادید
. قرار بود که ببریمتون شهربازی سرپوشیده اما متاسفانه بسته بود و نشد که ببریمتون و بردیمتون پارک و بعد از اینکه بازیتون تموم شد رفتیم دمه خونه مامان بزرگه درسا که کلبه شمارو بگیریم وقتی خاله ارزو کلبتو اورد دستاتو گذاشتی روی صورتت و از خوشحالی جیغ زدی دختر جونم
. وقتی اوردیمش خونه بازش کردیم و دیدیم که عکسه بن تنه و ومن به خاله اسمس دادم و بهش گفتم و خاله هم گفت که چون دوتا خریده بوده متوجه نشده که یکی از خونه ها عکسه بن تنه و گفت که بعد از ظهر میاد و میبردش که عوض کنه و زحمت کشید اومد و وقتی که من کلاس بودم و شما پیشه مامانی بودی چادرش رو برد و برامون عوض کرد
. اما عزیز دلم اینهمه ذوق و شوق فقط برای یک روز بود و زودی از خونه کوچولوت خسته شدی و منم دیدم که خیلی جاگیر بود جمعش کرد تا چند وقته دیگه که شاید دوسش داشته باشی
.
تو این ماه چون دوساله شده بودی برای دفترچه بیمه ات عکس لازم بود و بردمت و اولین عکس پرسنلی رو ازت انداختند قربونت برم
.
عروسکم بهتره یکم از شیرین زبونیهات و کارهای این روزهات هم بنویسم.
ادامس میخوری و میجویش و فقط شیرینیش تموم میشه از دهنت در میاری و میای میدی به من میگی مامان بی گیر پوستشه
. به اهنگ علاقه داری و سعی میکنی باهاشون بخونی مخصوصا اهنگه عزیز دل سعید شایسته. و باهاش تکرار میبکنی. عزیز دلی واااااااااااااالا. اهنگ های مرحوم مرتضی پاشایی رو هم خیلی دوست داری
. خدا رحمتش کنه.
وقتی بخوای کاری رو برات انجام بدیم و ما مقاومت کنیم میگی من دوناه دارم/ گناه دارم/ گی یه میتونم /گریه میکنم / و دقیقا بلدی چیکار کنی که ما تسلیم بشیم و با این حرف زدنت ما رو قانع میکنی عشقم
.
به عروسکات به به میدی و بعدش میگی شونه دونت/ نوش جونت/
گاهی اوقات میای بوسم میکنی و میگی عسیسم دوبونت برم/ قربونت برم/ من هی لی دوسیت دارما / من خیلی دوستت دارما/.![]()
خیلی کنجکاوی و هر کاری ما داریم انجام میدیم رو دوست داری ببینی و میگی من بیدینم. ببینم
برای اینکه به شیر خوردن تشویقت کنم چند روز پیش دوتا لیوان شیر اوردم و بهت گفتم ببین من میخورم خیلی خوشمزه اس. شما هم خوردی و من ازت پرسیدم خوبه و شما در جواب من گفتی عااالیه و من خیلی تعجب کردم دخترم اخه تو کی اینقدر بزرگ شدی . چقدر زمان زود میگذره.
گاهی وقتا که ناراحتی میای بغلم و میگی مامان من حوصیله ندارم /حوصله/
گاهی وقتا با خودم میبرمت کلاس و شعر های انگلیسی بچه ها رو خیلی خوب یاد گرفتی و چند وقت پیش که داشتیم باهم خاله بازی میکردیم با من بای بای کردی و بهم گفتی دود بای.
به دوغ میگی دود. و به جای حرف خ بیشتر اوقات از ش استفاده میکنی. مثلا شعر میخونی و میگی تاب تاب عباسی هودا منو ننداسی اگه میشای بیندازی بغله کییییی بندااااااازی ؟ اخرشو همیشه با لحن سوالی میخونی و خودت جواب میدی و میگی مامان. مامان فدات بشه که اینقدر تو ماهی.

این چند تا عکس دقیقا برای شبه 25 ماهگیته که خونه خاله محبوبه بابا دعوت داشتیم و قبل از رفتن این عکسهارو ازت گرفتم و برای اولین موهاتو به صورت چهل گیسی بافتم
.
اینم ژسته جدیدته. بهت میگم روژینا میخوام ازت عکس بگیرم. حاضری. اینجوری خودتو کج میکنی
ملووووووووووووووس



بافت موهات خوشگل و ناز مامان

پشتش رو هم برات اینجوری بافتم

اولین عکس پرسنلی عسلی
.

تقریبا سه چهار ماهه پیش بود که مامان زری این فیل رو برات خریده بود اما سوارش نمیشدی و نمیذاشتی ازت عکس بگیرم. اما الان بهتر شدی و کمی باهاش بازی میکنی


و دخملی داخل خونه کوچولوش







و بازی های این روزهای روژینایی
عزیزم خیلی راحت میتونی حلقه هارو از کوچک به بزرگ بچینی و همچنین از روی تصاویر کتاب و با کمک پازل تصویر حیوانات رو بسازی و به من بدی






25 ماهگی عشق کوچولومون 



