روژینا دنیای مامان و باباروژینا دنیای مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

دنیای مامان وبابا

سفر شمال 2

سلام سلام خاله های خوب ومهربونم . امیدوارم که حاله خودتون ونی نی های گلتون که دوستای منم هستند خوب باشه. یه هفته ای هست که مامانم نیومده به وبلاگم سر بزنه. اخه رفته بودیم مسافرت جاتون خیلی خالی بود. من الان لالا کردم ومامانم میخواد از خاطرات دومین مسافرتم بنویسه بریم بخونیم ببینیم تو این هفته چه خبرا بوده..............................................       دختر نازنینم منو بابا هر سال بمناسبت سالگرد ازدواجمون میریم مسافرت وهمیشه هم شمال میریم . امسال هم تصمیم گرفتیم که بریم اما چند روز جلوتر رفتیم چون من یه تعطیلات دو روزه بین ترم داشتم مجبور شدیم که کلا  در عرض سه روز بریم و برگردیم.  یکشنبه از ساعت ...
17 مرداد 1392

شب قدر2

 روژینا عزیزم ســـــــــــــلـام  دخترم دیشب 21 ماه رمضان وشب قدر بود. دیشب با بابا رفتیم شاه عبدالعظیم. اخی یادمه پارسال هم که شما تو دلم بودی برای شب قدر رفتیم حرم عبدالعظیم./ پستش تو وبلاگت هست دختر گلم./ امسال هم مثل پارسال بخاطر شلوغی نتونستیم داخل بریم عزیزم و تو یه پارکی که نزدیک حرم بود نشستیم.شما تو راه خوابت برد و اونجا هم خوابیدی عزیزم و بیشترش رو لالا بودی وقتی هم بیدار شدی فقط دوست داشتی که تو بغله من باشی عروسکم واگه میذاشتمت تا خودت بشینی وازت عکس بگیرم گریه میکردی. نمیدونم دخملم چرا شما اینقدر تو محیط بیرون ترسویی. دلم نمیخواد که اینطور باشی و دوست دارم شجاع باشی. عزیز دلم میگن شب قدر شبی هست که خدا سرنوشت س...
9 مرداد 1392

ابه ابه

سلام دخملکم عزیزم امشب شما در 8 ماه و 11 روزگی یاد گرفتی که بگی آبــــــــــــــه .  امشب وقتی میخواستم بهت اب بدم بهت گفتم روژینا آبه بخور . شما هم بعد از من گفتی آبه . اخی عزیزم نمیدونی منو بابا چقدر خوشحال شدیم وقتی صدای ناز و قشنگت رو شنیدیم که پشت سر هم میگفتی آبــــــه.بعدش هم خودت خوشت اومده بود از اینکه ابه میگفتی و یه کوچولو اب میخوردی ومیگفتی ایه. بعدشم با هم بالا وپایین پریدیم . و با هم میگفتیم ابه. از کارهای دیگه ات اینکه دستتو به جایی میگیری و می ایستی . امشب بابا نشسته  بود و شما هم بهش تکیه کردی و بلند شدی. اما همینطور که ایستاده بودی بعد از چند لحظه به حالت نشسته افتادی.فکر کنم پشتت خیلی درد گرفت چون گر...
3 مرداد 1392

شیطونیهای دخملی

دختر گلم تازه میفهم که هر چقدر شما بزرگتر میشی. منم دیگه نمیتونم به کارام برسم و به قوله معروف وقته سر خاروندن ندارم . و بیشتر کارارو وقتی خوابی انجام میدم . مخصوصا که کلاس هم باید برم و این مسئله هم کلی وقتمو میگیره . واسه همین یه هفته ای از اخرین پستی که برات گذاشتم میگذره . واااااااااااااااااااااااااای روژینا چند روزیه خیلی اذیت میکنی درست و حسابی شیر نمیخوری غذا نمیخوری و حتی نمیخوابی . شبها تا حدودا 2 ونیم بیداری و تا میخوام بخوابونمت گریه میکنی. منم خیلی خیلی خسته میشم و حتی بعضی اوقات گریم میگیره . و بعد از اینکه تو میخوابی از شدت خستگی فقط دلم میخواد بخوابم . شاید دوستانی که وبلاگمونو بخونن بگن چقدر من کم تحملم اما بخدا اینطور نیست ...
1 مرداد 1392

8 ماهگی کلوچه جونم

             مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــه/                               مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه/                              ماهــــــــــــــــــــــــــگی کلوچه مامان                 ...
23 تير 1392

اولین ماه رمضان گلم

 عروسکم سلام  امروز اولین روز از ماه مبارک رمضان بود نانازم .  اولین ماه رمضانت مبارک عسلم.اخی پارسال این موقع شما تو دلم بودی دخترکم وامسال اولین سالیه که تو این ماه در کنارمونی . یادمه پارسال بعد از افطار سریال /خداحافظ بچه/  از شبکه 3 پخش میشد . وااااااااااااااااااااای روژینا وقتی اون نی نی ها رو تو اون فیلم میدیم اینقدر دلم هواتو میکرد . دلم میخواست زودتر به دنیا بیای و بغلت کنم . پارسال این موقع  بعد از ظهرها با مامانی فاطمه میرفتیم بیرون و خریدای کوچولو از سیسمونیت رو میکردیم. عزیزم همیشه موقع افطار برمیگشتیم خونه و من با کلی ذوق وشوق به بابا نشونشون میدادم . با اینکه روزه نبودم اما هر روز موقع افطار افطا...
20 تير 1392

دخمله من.......

دخمله من ســـــــــــــــــــــــــلام عزیز دلم خیلی خیلی ناز شدی و خوردنی عزیز دلم وقتی نانای میکنی دلم میخواد بخورمت تا برات میخونیم نانای  نای نانای نای یا وقتی صدای اهنگی رو میشنوی دستاتو میگیری بالا و خیلی بامزه میچرخونیشون .. 2 روزه که بای بای هم میکنی. مثلا وقتی با بابا میری بیرون من میام جلو در و میگم روژینا بای بای . شما دستت رو تکون میدی و بای بای میکنی . و  گاهی اوقات هم که خیلی ذوق داری که بری دد  کف دستتو به سمت بالا و به سمت اسمون میگیری و بای بای میکنی.   یه هفته ای میشه که میگی ا ’ی’ ی’  یا و’ و’ و’. دیگه بدون اینکه ما بشونیمت میشینی دختر نازم.مثلا  ...
16 تير 1392

اولین دیدار با اولین دوست

دختر گلم خیلی وقت بود که منتظر درسا کوچولو ومامانش       / /دوست خوبه وبلاگیمون از وبلاگ درسا دردونه مامان وبابا//   بودیم. بالاخره امروز روز دیدار شما دو تا دخمله ناز فرا رسید و درسا کوچولو ومامانه گلش تشریف اوردن خونمون. و کلی خوشحالمون کردند و با هدیه قشنگشون مارو شرمنده کردند . مامانه گل درسا جون زحمت کشیده بود وبه مناسبت جشن دندونیت یه عروسک خوشگل برات اورده بود البته اون عروسک رو داخله یه پاکت خوشگل که خودش عکسه شما ودرسا نازی رو طراحی کرده بود گذاشته بود. از مامانه هنرمند درسا نازی تشکر میکنم وهمپنین از درسا جون بابت خنده های قشنگش دخترم انشالله براشون جبران کنیم. دستشون درد نکنه. امروز ساعت 3 ونیم قرار...
14 تير 1392

پست جا مونده از چند روز قبل

روژینا جونم شب خوش  عزیز دلم این چند روز بخاطر جشن دندونیت خیلی کار داشتم و نتونستم که عکسها رو برات بذارم شما هم که خیلی خیلی شیطون شدی و اصلا نمیتونم از کنارت تکون بخورم و دوست داری که دائما پیشت باشم و اگه که برم گریه میکنی و دنبالم راه میفتی . منم اصلا طاقت دیدنه اشکات رو ندارم و سریع بغلت میکنم. تو جشن دندونیت هم دخمله خوبی بودی و فقط نمیذاشتی که من به کارام برسم و مدام تو بغلم بودی و  من تمام کارارو با شما انجام دادم و بغله هیچکسی نمیرفتی حتی مامانی فاطمه همه میگفتند وقتی گریه میکنی اهمیت ندم تا دیگه اینکارا رو نکنی و دست از لوس بازی برداری اما اخه من دلم نمیاد که دخملم گریه کنه و من بی تفاوت باشم. عزیزم مطمئنم که...
11 تير 1392

قالب جدید وبلاگ دخمله نازم

                     قالب جدیدت وبلاگت مبارک دختر نازم.    عزیز دلم خیلی دوست داشتم که برای وبلاگت یه قالب اختصاصی داشته باشی. انشالله که همیشه خاطرات قشنگت رو برات بنویسم دخمله نازم.   اینم عکس قبلی قالب وبلاگت           ...
11 تير 1392